زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمه سرايي فرا رسيده است
و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستی
بيرون بيا و بگذار صدای شيرين تو را بشنوم و صورت زيبايت را ببينم
زيرا اکنون ديگر زمستان به پايان رسيده است.
تو را به جاي همه کسا نی که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرمبراي برفي که آب مي شود دوست مي دارمتو را براي دوست داشتن دوست مي دارمتو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارمبراي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريختلبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارمتو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارمبراي پشت کردن به آرزوهاي محالبه خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارمتو را براي دوست داشتن دوست مي دارمتو را به خاطر بوي لاله هاي وحشيبه خاطر گونه ي زرين آفتاب گردانبراي بنفشیِ بنفشه ها دوست مي دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارمتو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارمتورا براي لبخند تلخ لحظه هاپرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارمتورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارماندازه قطرات بار
برچسب: تورا دوست دارم,تو را دوست دارم بی هیچ دقتی,تو را دوست دارم چون,
نویسنده: یاسین پاکدل
تاريخ: يکشنبه
30 آبان
1395 ساعت: 4:48